تبلیغات
خُـــدآــیـِ عِــشـقـــ - زندگی هیچ نبود
عــِشقـ ـهَمیشهـ زندـهـ استـ حتـی اگهـ بعضیـآ . . .

زندگی هیچ نبود

دوشنبه 23 خرداد 1390 10:46 ق.ظ

نویسنده : admin 2

زندگی هیچ نبود،

و به آسانی یک گریه گذشت.
کودکی را دیدم که دلش غمگین بود و بدنبال عروسک می گشت.
تا که در رویاها
همه دار و ندارش،
قلک بی اعتبارش و دل خسته و زارش
همه را بی منت، به عروسک بخشد
غافل از آینده.
***
زندگی فلسفه ای بیش نبود
که در آن بیزاری، رهنمای همه یاران شده بود
و محبت، افسوس.
من خودم را دیدم، آن زمانی که دلم سوخته بود
و تو را می دیدم، بی خبر از من و غمهای دلم
و تو آن عصیانگر،
که نماد همه خوبان شده بود!!
و سخن از غم یاران می گفت
واپسین لحظه دیدار عجیب
خود نصیحت گوی، من دیوانه شدی
و سخن از رفتن،
سخن از بی مهری!!
تو که خود می گفتی
خسته از هرچه نصیحت شده ای.
***
حیف از بازی ایام،
دریغ از تکرار

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 23 خرداد 1390 10:48 ق.ظ