تبلیغات
خُـــدآــیـِ عِــشـقـــ - بودا و زن هرزه
عــِشقـ ـهَمیشهـ زندـهـ استـ حتـی اگهـ بعضیـآ . . .

بودا و زن هرزه

یکشنبه 4 تیر 1391 11:35 ق.ظ

نویسنده : admin 2
ارسال شده در: داستان های عاشقانه ،
بودا به دهی سفر كرد . زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد . بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد . كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : «این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید » بودا به كدخدا گفت : « یكی از دستانت را به من بده» كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت : «حالا كف بزن» كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: « هیچ كس نمی‌تواند با یك دست كف بزند»

بودا لبخندی زد و پاسخ داد : «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند . بنابراین مردان و پول‌هایشان است كه از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند .»



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -